معين الدين نطنزى

184

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

از ايشان نگذرد قطعا متعرض تير و سنگ نشوند ؛ و خود با جماعتى ديگر سر راه را دو رويه ببست ، و تيرها در كمان پيوسته مترصد بنشست . لشكر مغول از غايت كبر و نخوت چنانچه عادت ايشان است بىالتفاتانه عنان‌ريز در كوچه باغ راندند و از كمين‌گاه گذشته به محلى كه مولانازاده بسته بود رسيدند . مولانازاده بفرمود تا به يك‌بار تيرباران و سنگ‌ريزان كردند . سواران از تهور تاجيك و مردانگى پيادگان رجاله متعجب مانده از سهم تير دلدوز و سنگ آتش‌افروز عنان تافتند . به يك‌بار ناگاه از طرف ديگر پيادگان كمين‌نشين از سر جان برخاسته از هر جاى فروجستند و سواران مغول را به ضرب سياه چوب و قلماسنگ پىكردند كه هنوز در مغولستان آن قصه را به داستانها در محافل و مجالس ياد كنند . و چون بوى آن به دماغ ايشان رسد از تعجب نالهء ابوى به آسمان هفتم رسانند . القصه بعضى مجروح و چيزى مقتول همچنان منكوب و مخذول روى به فرار نهادند . آنچه دستگير شد هر وصلهء گوشتش به دست يك‌كس افتاده بود . چون مغولان چنان حال بديدند دانستند كه سعى و كوشش به جائى نمىرسد و آهن سرد كوفتن فايده‌اى نمىكند . هرچند واسطه انگيختند و اندك ماحضرى توقع كردند به جائى نرسيد . از غايت غضب و خشم چون گراز تيرخورده هرچند گرد پيرامون شهر گرديده حمله مىبردند و آغال مىآوردند به جائى نمىرسيد . بعد از كوشش بسيار مأيوس و محروم بازگشتند و كوچ بر كوچ تا غول بلكه تا سرحد مغول نايستادند . سمرقنديان گردن اطاعت به طوع و رغبت بر خط فرمان مولانازاده نهاده او را به امامى و اميرى قبول كردند . در اثناى اين حال چون خبر وصول مغول با سلطان غازى رسيد عباس بهادر را با سوارى چند تا حد خزار فرستاد كه كيفيت احوال ولايت را بولغاميشى كرده خبر تحقيق بياوردند . از اين طرف مولانازاده بعد از مشقت دشمنان و مراجعت لشكر مغول سوارى چند را به سبيل تفحص تا كنار آب جيحون روان كرده بود ، يكى از آن سواران به عباس بهادر بازخورد . عباس بهادر او را به حبس پيش سلطان غازى آورد . چون كماهى احوال من اوّله الى آخره مشروح و مفصل از او معلوم شد بر مراجعت مخالف شادمانى بسيار نموده مجموع اخبار را مرتب نوشته سوارى با باد هم‌عنان پيش امير حسين بدوانيد و خود نيز متعاقب سوار شده متوجه گشت .